Skip Navigation Links ورود تماس با ما
 
اخبار و حواشی سینما
     
 
آمار فروش هفتگی فیلمها در هالیوود (16 تا 18 می)
 
 
 
شامگاه گذشته چهارمين شب كنسرت شهرام ناظري با گروه جوان «مولوي» سپري شد
مجوز کنسرت گروه دبو لغو شد
فیلمبرداری"بی پولی" هفته آینده تمام می شود
«مرد عنكبوتي 4 و 5» هم‌زمان ساخته مي‌شوند
«دیوید لینچ» و «ورنر هرتسوگ» فیلم ترسناك می‌سازند
فیلم جدید محسن مخملباف به جشنواره ونیز امسال می‌رسد
امیر جعفری به <بی‌پولی> پیوست‌
ديويد بكهام در سريالي تلويزيوني بازي خواهد كرد
«زادبوم»؛ بازگشت از آلمان و ادامه فیلمبرداری در دوبی
محمود كلاری: بازیگر مهمترین عنصر در سینمای حرفه‌ای است
جدول فروش فیلم های سینمای ایران
«بیضایی» در «وقتی همه خوابیم» تهران را بازسازی كرد
مهران مدیری: جامعه روشنفكری باید ظرفیت نقدپذیری و شوخی را داشته باشد
فیلم‌هایی از كیارستمی، فرمان‌آرا، پناهی و مجیدی در «ایندیانا» آمریكا
حاتمی کیا اپیزود مربوط به پژمان بازغی و لیلا اوتادی را از «دعوت» حذف کرد.
احتمال حضور تام کروز و دنزل واشینگتون در فیلم The 28th Amendment
گالری عکس فیلم کنعان
عکسهای دومین شب کارگردانان سینمای ایران
جدیدترین اخبار و عکسها از «وقتی همه خوابیم» جدیدترین فیلم بهرام بیضایی
عکسهای فیلم حرکت اول
جدیدترین اخبار و عکسها از فیلم «سوپراستار!» جدیدترین ساخته تهمینه میلانی
 
  آرشیو اخبار  
 
  گفت و گو با ويل اسميت : تنها بودن وحشتناك است!


ويل اسميت نامزدي اسكار خودش را بعد از فيلم <به دنبال خوشبختي> با فيلم زنده و جاندار <من افسانه هستم> دنبال مي‌كند. در اين فيلم او نقش دانشمندي به اسم <رابرت نويل> را بازي مي‌كند كه آخرين شخصي است كه در زمين زنده مانده كه مي‌تواند اميدي براي توده مردمي باشد كه به درمان و علاجي مي‌انديشند كه فقط ممكن است اين دانشمند بتواند در مقابل ويروس مسري كشنده، پيدا بكند؛ در حاليكه ممكن است او برنده ميدان نشود.

توانايي اسميت به عنوان ستاره فيلم‌هاي اكشن و موفقيت او درگيشه مي‌تواند نويد بخش پاداش‌ها و جوايز بيشماري براي او باشد. ويل اسميت در گفت‌وگوي زير به پرسش‌هايي در مورد اين فيلم پاسخ داده است كه مي‌خوانيد:

شما بار مسؤوليت نسبتاً سنگيني را در <من افسانه هستم> به دوش گرفته‌ايد، و تقريباً به تنهايي در اين فيلم بازي مي‌كنيد.

- ما مي‌خواستيم چيز جديد بسازيم و من در اين فيلم تنها هستم. 60 صفحه اول فيلمنامه من را تنها نشان مي‌دهد. مي‌دانيد منظورم چيست؟ كمي وحشتناك است.

 اوايل فكر مي‌كردم خداي من آيا من از <تام هنكس> در دور افتاده جالبتر مي‌توانم ديده شوم؟

آيا مردم خواهند خواست كه من را يك ساعت تمام تماشا كنند؟ با كار كردن روي فيلمنامه با <آليواگولدزمن> سعي كرديم، كه، حركتي پنهاني براي كاراكتر فيلمي هنري را به فيلمي پربيننده و پرفروش كه براي مخاطب بيشتر ملموس باشد، تبديل كنيم.

آيا فيلم را به صورت مستمر و در يك خط طولي از ابتدا تا انتها فيلمبرداري كرديد، تا اينكه توانستيد شخصيت فيلم را به دست آوريد و ارتباطي خوب با آن برقرار كنيد؟

- ساختار فيلمنامه طوري بود كه حوادث در محل‌هاي مختلفي روي مي‌داد. رويهمرفته سه بخش در فيلمنامه وجود داشت. پيش زمينه، حوادث زمان حال و سپس داستاني كه من نمي‌توانم آن را فاش كنم چون مربوط به بخش پاياني فيلمنامه مي‌شود. در اين فيلم دو داستان موازي وجود داردكه با هم پيش مي‌روند. به داستان دوم در فلاش بك‌ها اشاره مي‌شود و روياهاي هيجاني و هم چيزهايي كه دراين فيلم اتفاق مي‌افتد. بنابراين ما آن را در خط طولي از ابتدا تا انتها تصويربرداري نكرديم، زيرا فيلم تقريباً در خط داستاني واحدي پيش نمي‌رود.

 آيا فكر مي‌كنيد كه كاراكتر شما در فيلم فردي است كه اميدش را از دست داده و در زندگي فردي نااميد است؟

- جالب است، ما موقع فيلمبرداري هم با هم در حال بحث در اين مورد بوديم كه اين كاراكتر فردي نااميد است يا نه، آيا كارهاي روتين و روز مرگي باعث شده است كه اين شخص اميد خود را از دست بدهد يا اينكه او واقعاً اميدوار است كه علاجي براي ويروس پيدا خواهد كرد. اميداوري در حقيقت غير ممكن است ولي احتمالاً او در ضمير ناخودآگاهش بايد اميدوار بوده باشد كه همچنان شب زنده‌‌داري كند-!  يا اينكه او اصلاً اميدواري آگاهانه براي ادامه تحقيق و زندگي ندارد؟! احتمال دارد يك اميدواري ذاتي و نهادي كمي داشته باشد كه باعث مي‌شود او زندگيش را پيش ببرد.

آيا اگر اين اتفاق در زندگي شخصي شما روي داده بود، آيا شما فكر مي‌كرديد كه مي‌توانستيد از آن نااميدي نجات پيدا كنيد و پيروز ميدان شويد؟

- اوه، نه جالب است بدانيد كه من در اصل روي يك كاراكتر خانوادگي كار مي‌كرده‌ام. من قوانين خانواده را كنار هم مي‌گذاشتم؛ ما چه وظايفي داريم و هدف ما چيست و چيزهايي از اين قرار، يكي از عقايد پايه‌اي در مورد گروهي زندگي كردن نوع بشر هم اين است كه او نمي‌تواند به تنهايي زندكي كند و زنده بماند. اكثر ما هنوز نمي‌دانيم كه چگونه آب را تقطير و قابل خوردن كنيم و يا اينكه وقتي دندانهاي ما به مرور عفونت كرده و مي‌پوسند و چه كنيم؟ خيلي از ما نمي‌توانستيم كاري كه تام هنكس در دور افتاده انجام داد را انجام دهيم. پس ما به مردمان ديگر براي بقا خودمان در زندگي دنيا نياز داريم. من نمي‌توانم تصور كنم كه مي‌توانستم مثل آن فردي كه در فيلم، سريع ياد مي‌گرفت كارها را به تنهايي انجام دهد و آنها را ياد بگيرد و با مشكلات كنار بيايد، باشم...

شما اين فيلم را چگونه به كسي شرح مي‌دهيد كه هيچ اطلاعي ندارد از اينكه فيلم در چه موردي است؟

- به اين صورت كه فيلم هم مثل فيلم‌هاي تخيلي است و هم مثل فيلم‌هاي ژانر وحشت:

بله، خوب اين به اين دليل است كه استوديو نمي‌خواست با اين توصيف پيش برود ولي دليل ديگر هم اين است كه فيلم يك درامي كاراكتري را به تصوير كشيده است. اين فيلم، مي‌خواهد كه فيلمي پرفروش با درامي كاراكتري باشد كه از عناصري تخيلي هم برخوردار است.

ما هوشيار و آگاهيم، در حاليكه آدم‌هاي احمق در اين فيلم وجود دارند، ولي اين ديد از وسط فيلم به بعد و با كاوش بيشتر شخصيت فيلم، خود را مي‌نماياند.

نظر شما در مورد خون شاما كه در اين فيلم ديده مي‌شوند چيست؟ آيا شما در واقعيت آنها رامي‌ديديد؟

- آنها ديجيتال هستند و بنابراين، يكي از چيزهاي هستند كه شما هرگز نمي‌توانيد نگاه خوبي به آنها داشته باشيد. آنها طرح‌ها و رسوم خيالي و مفهومي هستند و شما در حين فيلمبرداري، در حقيقت به تنهايي بازي مي‌كنيد و آنها را نمي‌بينيد. بنابراين آن طرح‌هاي خيالي، عالي به نظر مي‌رسند. ولي من آنها را در فيلمبرداري و در واقعيت نديده‌ام.

آيا مقدار زيادي اكشن و يا حادثه دراين فيلم وجود دارد؟

- ما يك استاندارد را داريم ولي ما جداً تمركزمان را روي نداشتن اين ترتيب گذاشته‌ايم، تا اينكه اين تمركز ما در خدمت ترتيب اكشني ذكر شده باشد. ما داشتيم خودمان را به صورت سفت وسختي به اين انديشه پيوند مي‌زديم كه شخصيت فيلم دارد اين ترتيب را به هم مي‌زند، پس ما بايد ترتيب اكشني خوب و كمي پيچيده مي‌داشتيم. در كل فكر مي‌كنم كه شما با فيلم ارتباط احساسي و هيجاني پيدا خواهيد كرد و احساس نخواهيد كه داريد توسط فيلمي اكشن به توپ بسته مي‌شويد. اين اميد ما بوده و است.

آخرين بار چه موقعي بود كه شما <چارلتون هستون> را در <امگا من> تماشا كرديد. فيلمي كه از روي داستان <ريچارد متسون> به اسم <من افسانه هستم> ساخته شده بود؟

اوه، خداي من، ما هر روز آن را تماشا مي‌كرديم . در دفتر توليد ما تقريباً 24 ساعته فيلم مي‌ديديم تا اينكه ارتباطي با آنها داشته باشيم. من فكر مي‌كنم انديشه فيلمنامه <آليواگولدزمن> از آن نشأت گرفته بود. شانزده مونيتور در سرتاسر دفتر توليد وجود دارد و فيلم‌هاي <امگا من>، <28 روز> و دور افتاده كه تم موضوعي يكساني دارند به طور دائمي در آنجا پخش مي‌شوند. چيزهايي هست كه مردم خيلي بهتر انجامش مي‌دهند و شما مي‌خواهيد به آنها روي آوريد و چيزهايي هم وجود دارند كه مردم به صورت ناچيز و ناكامي انجام مي‌دهند و شما به عنوان بازيگر مي‌خواهيد از آنها دوري كنيد.

كارگردان با <فرانسيس لورنس>- كارگردان  چطور بود؟

او فيلم ويدئويي مردان سياهپوش را ساخته بود، پس ما قبلاً با همديگر كار كرده بوديم. او مرد خيلي آسان‌گيري در كار است و زيرك و باهوش و كاشف بزرگي هم است و من اين خصوصيات او را خيلي دوست دارم، چرا كه من هم كاشف بزرگي هستم. ما به مراكزي در آتلانتا و سانفرانسيسكو براي پرس و جو در مورد كنترل بيماري‌هاي خاص رفتيم و با تعدادي از بهترين ويروس شناسان و اپيدميولوژيست‌ها در سرتا سر دنيا ملاقات كرديم.

من اينگونه برنامه‌ريزي‌ها و برنامه‌نويسي‌ها را دوست دارم و احساس مي‌كردم اين كارها نوعي اعتبار به بازي و كار مي‌دهد.

آيا شما با كارگردان و فيلنامه‌نويس براي گسترش همزاد پنداري ذاتي روي فيلمنامه همكاري داشتيد؟

- فيلمنامه <آكيوا> نيازي به كمك زيادي نداشت. فيلمنامه‌نويس براي پيدا كردن و رسيدن به شخصيت اصلي فيلم از طرف هيچ كس كمك نخواست و فقط ما در بعضي جاها انديشه‌هايمان را  در مورد فيلمنامه مطرح مي‌كرديم. در فيلمنامه نشانه‌هاي زيادي به كار رفته است يكي از بارزترين نشانه‌ها اين است كه در همه جاي آن مي‌گويند كه خدا ما را دوست دارد.

آيا او به خاطر اينكه يك دانشمند بود زنده‌ ماند؟

- خوب، او مصون و آزاد است. او به نوعي از مصونيت طبيعي و ذاتي برخوردار است. پنداشت او اين بود كه روي زمين 6 ميليارد آدم هستند و ويروس KV يك كشتار 90 درصدي بين مردم داشت. با اين حساب 4/5 ميليارد نفر از مردم بايد مرده باشند و حدود 600 ميليون باقي بماند كه مصونيتي دو درصدي دارند. اين مصونيت دو درصدي قبل از اين بود كه جستجو كنندگان تاريكي كم‌كم داشتند گرسنگي را تجربه مي‌كردند. بنابراين دانشمند احساس كرد كه كساني كه باريك‌اندام هستند شانس بيشتري براي زنده ماندن دارند.

دختر شما <ويلو> در <من افسانه هستم> بازي دارد و پسر شما هم در فيلم <در جستجوي خوشبختي> حضور داشت. آيا اين شروعي براي موروثي شدن بازيگري در خاندان <اسميت> است؟‌

- خب، مي‌دانيد اين به نوعي شبيه يك شغل يا بيزنس خانوادگي است. ما خيلي در اطراف خانه فيلمبرداري مي‌كنيم. اين چيزي است كه خانواده ما انجام مي‌داد و فرزندان ما از آن آگاهند. اين كار چيزي است كه آنها انجام دادنش را دوست دارند و ما از آنها درخواست انجام دادن اين حرفه را نكرديم و آنها را زير فشار هم قرار نداديم كه بايد در اين فيلم بازي كنند. اين حرفه قسمتي از زندگي ما است.

آيا شما در نقش‌هايي كه از شخصيت خود شما دور هستند كاوش و جستجوي بيشتري انجام مي‌دهيد؟

- چيزي كه من با كار كردن با مايكل مان در فيلم <علي> ياد گرفتيم و همچنين چيزي كه در بازي در فيلم <به دنبال خوشبختي> ياد گرفتم اين است كه به نظر مي‌رسد كه مردم از من قدرداني بيشتري مي‌كنند، وقتي كه من تحولي در بازي <ويل اسميت> ايجاد مي‌كنم. مي‌دانيد كه وقتي جسارتي را در بازي‌ام نمايان مي‌كنم و در آن جرياني را به مسير ديگري هدايت مي‌كنم. مردم خواه آن را دوست داشته باشند، خواه نه، به نظر مي‌رسد كه كوشش و تقلاي شما را ارج مي‌نهند و تحسين مي‌كنند. اين كار شبيه نزاعي است كه شما مي‌دانيد با مشت، ضربتي خواهيد زد همه را <ناك اوت> خواهيد كرد. وقتي نزاع سخت‌تر مي‌شود اين خود آن نزاع است كه سخت است نه پرتاب آن مشت به سمت كسي، ولي دانستن اينكه شما مي‌خواهيد مشت ديگري را پرتاب كنيد، جنگجوي بهتر و و ماهرتري را مي‌طلبد. اگر بتوانيد با هر دو دست مشت بياندازيد، مي‌توانيد در نزاع موفق‌تر باشيد چرا كه اگر مثلاً فقط با دست راستتان بتوانيد مشت بزنيد، دير يا زود، حريفتان از ضعفتان خبردار خواهد شد و ديگر شما نخواهيد توانست او يا آنها را از كار بياندازيد و شكست دهيد. در اين زمينه اين نمي‌توانم بگويم كه اين كار سرگرم‌كننده است، ولي مي‌توانيم بگويم كه كار هيجان‌انگيزي است. 

آيا شما فكر مي‌كنيد كه بعد از <به دنبال خوشبختي> و اين درام شخصيتي آيا نقش متفاوت ديگري را هم بعد از اين بازي خواهيد كرد؟

- من هم‌اكنون هم ديوانه شيرجه رفتن به دل شخصيت‌هاي ديگر هستم. من هميشه داستان را دوست داشته‌ام و به سمت قصه‌هاي بي‌عيب و نقص و عالي جذب شده‌ام. نقش‌هايي كه من در گذشته بازيگري‌ام انتخاب كرده‌ام، هميشه پيش برنده داستان بوده است. فكر مي‌كنم كه اگر من داستان را دوست دارم روان شخصيت‌هاي آن را هم كشت خواهم كرد. حالا وقتي من دارم با <مايكل مان> كار مي‌كنم و وقتي <گابريل موچينو> را در <به دنبال خوشبختي> تماشا مي‌كنم، برايم اين شخصيت‌ها چيزهايي بيخود به نظر مي‌رسند در عين حال كه آنها را غيرضروري و بيخود نمي‌دانم و برايم هيجان‌انگيز هم به نظر مي‌رسند و اين يك تناقض است. من اكنون فقط از خلق كردن يك شخصيت لذت مي‌برم و برايم مهم نيست چقدر داستان برايم آرامش‌بخش است يا كاراكتر فيلمنامه تا چه حدي از من دور است يا تا چه حدي به شخصيت خود من نزديك است.

دقيقاً بعد از به پايان رساندن <به دنبال خوشبختي> شما به رم پرواز كرديد تا در مراسم عروسي <تام كروز> شركت كنيد و سپس فوراً فيلم <من افسانه هستم> را شروع كرديد. آيا شما هيچوقت بين فيلمنامه‌هايتان وقت فراغتي داشته‌ايد؟‌

- مي‌دانيد من خانواده و زندگيم را از طريق بازي و دستمزدهايي كه مي‌گيرم مي‌چرخانم و  مي‌توانم بگويم كه اين حرفه هم كار و منبع درآمد من و هم كار ذوقي و سرگرمي و علاقه من است. پس فكر مي‌كنم كه بين دو فيلم نيازي به فاصله يا استراحت ندارم. اين كار زندگي من است. من در اين حرفه حدود بيست سال است كه فعاليت دارم و نسبتاً مي‌توانم بگويم كه هفت روز هفته را كار مي‌كنم و احساس هم نمي‌كنم كه خسته مي‌شوم چرا كه در فكر و ذهن من اين كار سرگرمي من نيز است.

آيا شما به خاطر مي‌آوريد كه چه موقع بود كه تشخيص داديد كه بايد بازيگر شويد و قسمت بيشتري از عمرتان را صرف‌ اين حرفه بكنيد؟

- جالب است. زماني بود كه من فقط به روزهاي گذشته فكر مي‌كردم. يادم مي‌آيد كه دبستان را تمام كردم و به دبيرستان رفتم. اولين روز من بود كه در دبيرستان بودم. آن زمان فكر مي‌كردم كه من هم يكي از آن دانش‌آموزان عادي هستم. من به نوعي ترس دچار بودم كه نمي‌دانم اسم آن را مي‌توانم <ترس از مقابله به مثل> يا <ترس از تلافي> بنامم يا نه! چرا كه فكر نمي‌كنم چنين بيماري وجود داشته باشد. زماني هم بود كه من ترس از اشياء داشتم و احساس مي‌كردم كه بايد در مقابل آنها از خود دفاع يا به آنها حمله كنم. من از رفتن به اين مدرسه جديد وحشت‌زده شده بودم. يادم مي‌آيد وقتي وارد اتاق غذاخوري مدرسه شدم، آنجا حدود 400 دانش‌آموز ديدم. داخل اتاق غذاخوري شدم و سوت بلندي زدم تا آنجا كه قدرت داشتم سوت زدم و گفتم <هي> من اينجا هستم.

چند ساله بوديد؟

- احتمالاً 14 ساله بودم. سپس سه دقيقه بعد يكي از دانش‌آموزان قفلي بين انگشتان‌هاي خود گذاشت و با مشت من را به ديوار كوبيد و من را زد. به ياد مي‌آورم كه روي پله‌ها دراز كشيده بودم و به فكر فرو رفته بودم كه بايد زور زيادي داشت تا پيروز شد. آن شخص از دبيرستان اخراج شد. حتي ممكن بود كه به خاطر كاري كه كرده بود، به زندان مي‌رفت، فقط و فقط به خاطر چيزي كه من قادر به كنترل آن بودم و او نبود. آن لحظه بود كه من احساس كردم كه قدرت بيشتري به من بخشيده است. فكر مي‌كردم كه اگر من قدرت كافي داشتم كه پتانسيل زندگي افراد را تغيير دهم باتوجه به كار كردي كه در گيتي داشت، مي‌توانستم زندگي آن افراد را به يك زندگي بهتر تغيير دهم، سپس به اين فكر مي‌كنم كه اگر اين اتفاق روي مي‌داد، من در آن لحظه چه كاري مي‌توانستم بكنم. چه چيزي مي‌توانستم بگويم و چه تعديل و سازگاري براي آن تفاوت بزرگ و خوب مي‌توانستم انجام دهم. من از آن موقع شروع به تمركز و فوكوس روي ساختن اينگونه زندگي‌ها و همچنين شروع به يك نگاه خوب به مردم كردم، نگاهي خوب به مردم در مقابل همه ناامني‌ها و نابراري‌هايي كه دارند. مي‌خواهم اين را بگويم كه من اين كنترل قدرت را از 21-22 سالگي به طور كامل داشتم. حتي گاهي فكر مي‌كردم كه مي‌توانم با يك فرمان كوچكي كنترل تمام آن قدرت‌ها را داشته باشم.

آيا اين طرز فكر دليل و دخيل اين است كه شما از بازي نقش‌هاي منفي دوري مي‌كنيد؟

- بله، من از القاء و الهام بخشيدن به احساسات خوب لذت مي‌برم. بازي اينگونه نقش‌هاي خوب نوعي سرگرمي براي من است. هيچ احساسي و واكنشي براي من نمي‌تواند با واكنش مردم برابري كند و نظيري براي آن باشد. من هيچ وقت نمي‌توانم نقش منفي را دوست داشته باشم، ولي علي‌رغم اين مي‌توانم بگويم كه گاهي شخصي بد هم در فيلم مي‌تواند پيغام درست و خوبي را به مردم انتقال دهد. مثلاً <صورت زخمي> پيغام درستي در مورد قدرت و داروهاي مخدر داشت. او به شما نشان داد كه شلوغ كاري و آشفتگي به كجا و مي‌توانست برود. مي‌توانم اينگونه حرفم را به پايان برسانم كه گاهي قصه‌هاي تلخ و حزن‌انگيز نيز مي‌تواند يك پيغام مثبتي را به مخاطب ارائه دهد، هرچند كه در كل من قصه‌هاي مثبت را براي رساندن پيغام به مخاطب ترجيح مي‌دهم.

آيا شما اكنون هم اين اين حس را در خودتان داريد كه قدرت بيشتري نسبت به ساير مردم داريد؟‌

نه اكنون اين حس براي من كمي خنده‌دار است. اكنون من فكر مي‌كنم كه چون يك بازيگر، ميكروفن و دوربيني مقابلش دارد و هرچه مي‌گويد در سراسر دنيا طنين مي‌اندازد اينهاست كه قدرت به او مي‌دهد. قدرت در حركت مردم است. اينكه چه تعدادي از مردم را شما مي‌توانيد به تفكر و حركت درآوريد، نشان مي‌دهد كه شما چقدر قدرت داريد. اينگونه مي‌توانم اقرار كنم كه اكنون ذره‌بيني قوي‌تري براي همان قدرتي كه در 14 سالگي داشتم، دارم. فكر مي‌كنم كه آن قدرت را كمي باطني‌تر و شفاف‌تر و زلال‌تر كرده‌ام و آن را به صورت ويژه‌تري به كار مي‌برم، ولي اصلاً و ذاتاً قدرت براي همان قدرت است. هنوز هم فكر مي‌كنم كه مثلاً تشكيلات و سازمان برادران وارنر اين پيغام را بسيار جدي در سراسر جهان به طنين درخواهد آورد.

منبع: پره‌مير

بانی فیلم

تاریخ ثبت خبر: 7/11/1386  Viewed: 384
 

 نظرات
ارين
23:18:39 1387/3/21
پست الکترونیک
وب سایت
وقتي اين گفت گو را خواندم ديگر فيلم هاي خودمون را نگاه نمي كنم از گلزار كه فقط بخاطر قيافشر محبوب شدو است بدممي ايد
فريماه ـ16ساله
16:36:14 1387/5/5
پست الکترونیک
وب سایت
من.از.اين.مصاحبه.خيلي.خوشم.آمد.وواقعا.
مطمئن.هستم.كه.بعد.ازنیکلاس کیج .به.جز.ويل.اسميت.كسي.را.در.سينماي.
هاليوود.دو ست.ندارم




نام:  
Email:  
وب سایت:  
نظر                                                    

 
 
پوشاك هاكوپيان
طراحی وب ، طراحی گرافیک

 

Rss
طراحی و پیاده سازی وب سایت: گروه طراحان دیدگاه